حمید رضاحمید رضا، تا این لحظه: 23 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

دکترهای طب سنتی وسوالهای شما

بدون عنوان

امسال دعای عرفه رو من(حامد)  و مادر جون و مامانم باهم دیگه با کانال دو تلویزیون خوندیم خیلی حال قشنگی داشت .این اولین بار بود که تونستم تمام دعای عرفه رو ایستاده با اشک برای امام حسین بخوانم. خدا قبول کنه و دعاهای منو برای همه استجابت کنه. وبتونیم با تمام کسانیکه از ما یاد میکنن باهم این دعا رو در کربلا بخونیم. من یه بار رفتم کربلا و هر بار که کسی میره کربلا دلم می لرزه و آرزو میکنم دوباره برم . حمیدرضا هم تمام مدت با من همراهی کرد و به دعای عرفه گوش داد و به تکا لیفش رسید. مامانم بعد از تموم شدن دعا منو غرق بوسه کرد و مادرجون و بابام هم دعایم کردند.    ...
4 آبان 1391

بدون عنوان

خوشگلم .... حضورت   سروصدات   خنده های شیرینت... همه وهمه دلمو نو  پر از شادی میکنه... وقتی می خندی همه چیز از یادمون میره ... بی اختیار لبخند روی لبامون میشینه و نگاهمون روی تو میخکوب میشه...       بابا و  مامان  : حامد   حمیدرضا            دوستتان  داریم     ...
4 آبان 1391

بدون عنوان

ایمان دارم که قشنگترین  عشق                       نگاه مهربان خداوند به بندگانش است   پس من تورابه همان نگاه می سپارم و    می دانم تا وقتی که پشتت به خدا گرم است تمام هراس های دنیا                   خنده دار است. ...
4 آبان 1391

بدون عنوان

آسمان راگفتم می توانی آیا بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه         روح مادرگردی؟        صاحب رفعت دیگر گردی؟ گفت نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه و خورشیدبه پهنای زمان کم دارم خاک راپرسیدم می توانی آیا دل مادر گردی؟ آسمان شوی و خرمن اختر گردی؟ گفت نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم هستی کون ومکان را گفتم می توانی آیا لفظ مادر گردی؟             همه ی رفعت را ...
4 آبان 1391