حمید رضاحمید رضا، تا این لحظه: 23 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

دکترهای طب سنتی وسوالهای شما

باید گفتنی ها رو گفت

تموم هستی مادر    پسرای گلم : آرزو می کنم که حرفای من و پدرت رو درک کنید . آگاه بزرگ شوید و با ذهنی روشن و قلبی لبریز از مهربونی و با بزرگواری و عشق و آرامش زندگی کنید و     به دیگران هدیه کنید. آرزو دارم      یه کلبه شاد و صمیمی برای خانوادتون بسازید     اما  حقایق زندگی رو با صبوری ببینید. آینده برای شماست  .  آرزو می کنم  فقط رهگذر کوچه باغهای زندگی نباشید. چراغی باشید که می تونه نور وروشنایی رو به خونه های تاریک هدیه کنه و همون طور که میگذرید دست افتاده ها رو بگیرید. سنگها رو از جلوی پای خودتون و دیگر...
11 مهر 1391

شاعرانه

   پدرم گفت :  <<برو>>  گفتم : <<چشم>> مادرم گفت : <<بیا >> گفتم : <<چشم >> هر چه گفتند به من با لبخند گوش کردم همه را      گفتم : <<چشم >> مادرم شاد شد از رفتارم خنده بر روی پدر  آوردم با پدر  مادر خود   در هر حال تا توانستم  نیکی کردم پدرم گفت : <<تو خوبی پسرم >> مادرم گفت: << از تو بهتر نیست >> آسمان خنده به رویم زد و گفت : <<پسرک از تو خدا هم راضی است . >>            &...
9 مهر 1391