حمید رضاحمید رضا، تا این لحظه: 23 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

دکترهای طب سنتی وسوالهای شما

کلید اسرار

1391/10/23 16:25
77 بازدید
اشتراک گذاری

!!زندگی مورچه ای!!

از مورچه ها یاد بگیریم مفید زندگی کنیم

...

فوتبال مورچه ای(ذخیــــــــــــــــــره ها)

خیــــــــاطی

 

!!!درختــو کندن!!!

الکتــــــــــرونیــکم کار میکنن!!

پیکنیک اومدن!!!!

 برای رسیدن به موفقیت باید تلاش کرد
 
کلید اسرا
 
روزى حضرت سلیمان (ع ) در كنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه اى افتاد كه دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می كرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می كرد كه دید او نزدیك آب رسید.در همان لحظه قورباغه اى سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فكر فرو رفت و شگفت زده فكر می كرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه از دهان او بیرون آمد، ولی دانه گندم را همراه خود نداشت .
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت : اى پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و كرمی در درون آن زندگی می كند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزى او را حمل می كنم . خداوند این قورباغه را مامور كرده مرا درون آب دریا به سوى آن كرم حمل كرده و ببرد.
این قورباغه مرا به كنار سوراخی كه در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن كرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه كه در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا كرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می كند ومن از دهان او خارج میشوم ."
سلیمان به مورچه گفت : وقتی كه دانه گندم را براى آن كرم میبرى آیا سخنی از او شنیده اى ؟
مورچه گفت آرى او می گوید :
اى خدایی كه رزق و روزى مرا درون این سنگ در قعر این دریافراموش نمی كنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نكن ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)