پسرانم به خاطرتان بسپارید:
به درختان جنگل گفتم شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر می رنجید؟
گفتند:رنجش ما از تبر از"دسته ی" آن است که از جنس خود ماست ...
یک هیزم شکن وقتی خسته می شه که تبرش کند شه نه وقتی که هیزمش زیاد شه ...
تبر ما باورامونه نه آرزوهامون...
برای چراغ همسایه هم نور آرزو کن بی شک حوالی ات روشن تر خواهد شد ...
فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی نباشد شیرینی نیست وگاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند وشایسته تر می سازد ...
خواهی دید آری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز میکند.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پسرانم به خاطرتان بسپارید:
