بسم الله الرحمن الرحیم

حسین ظهر عاشورا که مادرش نبود

زینب جان حسین وقتی خواست به میدان بره از طرف من زیر گردنشو ببوس

چه لحظه ی سختی بود وداع با حسین

...................................................................

یک سال و نیم سایه دیوار نمیرفت میگفت حسین

 

یک سال ونیم دستش به هیچ کار نمیرفت میگفت حسین

 

یک سال و نیم دیگه به بازار نمیرفت میگفت حسین

 

یک سال و نیم تا میشنید سم ستور میگفت حسین

 

یک سال و نیم نون نمیپخت توی تنور میگفت حسین

 

یک سال و نیم، غریب تو یک مسیر میدید میگفت حسین

 

یک سال و نیم دست کسی شمشیر میدید میگفت حسین

 

یک سال و نیم تو خونه ای حصیر میدید میگفت حسین

..................................................................

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب الصبور